تبليغاتX
دو دلداده

دو دلداده

 

دلم گرفته و به کنج این شب بی مهتاب و خاموش

تکیه زده است.

نه ستاره ها ، که همیشه مهربان بودند

و نه ماه ، با آن مهتابی زیبا

امشب نمی توانند پاسخگوی گونه های خیس من باشند.

 

من اینجا

 

وسط جهنم

 

به روز مرگی رسیدم

 

منم زوزه میکشم

 

جنازه تکه تکه میکنم

 

من همینجا

 

بهشت میسازم

 

با یاد بهشتی که

 

غریبه واسم ترسیم کرد

 

من همینجا . . .

 

من محکوم به دل باختن به یک غریبه

 

آروم آروم

 

جهنمی شدم

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 23:55 هک شوده توسطمن وتو |


 

آن که با عالم بالا سر و سودا دارد

روزگاری است که ماوی به دل ما دارد

همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل

غافل از آن که درون دل ما جا دارد

کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند

مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد

عاشقی در طلب مال ومنالی نبود

عشق مجنون تهی دست تماشا دارد

همه بالند به هر چیزی و من می بالم

به علی(ع)چون که تملک به سماها دارد

شب قدر است و سماوات همه غرق سرور

این چنین شب چو تعلق به تولی دارد

شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید

جبرئیلش ز علی عجز و تمنا دارد

شب نازل شدن وحی و کرامات علی

هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 20:51 هک شوده توسطمن وتو |


 

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 1:3 هک شوده توسطمن وتو |


تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست 

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

تنهايي را دوست دارم...........

زيرا در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست

 

و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.


چون در تنهايي به تو فکر مي کنم .

شايد در سکوتي يا شايد در شبي سرد و باراني دوباره در کنارم باشي .


تنهايي را دوست دارم .........

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 0:36 هک شوده توسطمن وتو |


 

خسته تر از همیشه....

دلتنگ و سردرگم....

بیزار از همه کس حتی خودم...

نمی.........دونم...........

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط

بد و خوبش با شما ما که رسیدیم ته خط.......

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 21:53 هک شوده توسطمن وتو |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 21:39 هک شوده توسطمن وتو |


شايد بشه گفت جدايي, حسرت دل آدمهاست

درد عشق, غم غربته, اين چيزيه که دل آدمهارو مي سوزونه

بر خلاف همه که مي گن عشق:

دوست داشتن,رسيدن,وصل شدن و... است

من مي گم عشق:

نفرت,دورشدن,بريدنه

حتماً مي گي چرا؟

نفرت چون بعداينکه عشق رو مي فهمي از خودت متنفر مي شي

که چرا دير فهميدي

نرسيدن به خاطر اينکه عشق يه راهيه که هرچي مي ري نمي رسي

يعني پاياني نداره و بي نهايته

بريدن واسه اينکه اگه کسي بخواد عشق رو بفهمه بايد از خودش ببره

ولي بدون عشق نفس کشيدن هم دشواره

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 23:2 هک شوده توسطمن وتو |


کودکي، دخترکي موقع خواب

سخت پا پيچ پدر بود و از او مي پرسيد:

زندگي چيست پدر؟

پدرش با سر بي ميلي گفت:

" زندگي يعني عشق"

دخترک با دل پر شوري گفت:

عشق را معني کن

پدرش داد جواب:

بوسه گرم تو بر گونه من

دخترک خنده برآورد و ز شوق

گونه هاي پدرش را بوسيد

زان سپس گفت، پدر!

عشق اگر بوسه بود

بوسه هايم همه تقديم تو باد.....

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 22:36 هک شوده توسطمن وتو |


هر روز و همیشه چشمهایش به او بود، خیلی دوستش داشت، تنها به او فکر می کرد.چند روزی گذشت، بعد از این همه انتظار توانست با او صحبت کند وقتی شروع کرد، از خوشحالی نمی دانست چه بگوید، نزدیک بود همه چیز را خراب کند اما خوب شروع کرد.
یک روز حرفی در دلش مانده بود که می خواست به او بگوید ولی موقعیتش فراهم نمی شد، تا بالاخره اسمش را صدا زد و گفت: دوستت دارم.
طرف مقابلش از این حرف خیلی تعجب کرد؛ ارتباط آنها ظاهرا با هم خوب بود، تا یک بار همان طرف به او گفت دیگر نمی خواهم تو را ببینم، اما او واقعا دوستش داشت و از او خواهش کرد تنهایش نگذارد، او بعد از این همه اصرار قبول کرد که باز هم با او بماند.
روزها گذشت‌، چندین ماه گذشت، سالها گذشت، یک روز به او گفت عاشقت شدم.او خیلی بیشتر از دفعه قبل تعجب کرد، اما بعد از چند روز و شاید چند ماه و حتی بیشتر؛ شاید سالها، جمله عاشقت هستم پشت سر هم گفته می شد، دیگر برای او تکراری شده بود، در کل دوستت دارم تکراری شده بود.
روزی عاشق داستان ما، دید دیگر عاشق بودنش برای او اهمیتی ندارد، تصمیم گرفت برود و بیشتر از این عمر خودش و او را تلف نکند، اما با خودش می گفت من هنوز دوستش دارم، با اینکه او خیلی اذیتش کرده بود، اما گفت اگر یک روز بفهمم عاشق من است، اگر بفهمم واقعا از عمق وجود و قلبش من را دوست دارد، باز هم پیش او بر می گردم، یک ماه و شاید سالها گذشت و عشقی در او ندید. به قولی که به خودش داده بود عمل کرد و رفت…روزها گذشت ، ماه ها گذشت ، سالها گذشت و دیگر هیچ موقع نیامد، کسی که دوستش داشت هیچ موقع عاشقش نشد و شاید نبود

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 22:50 هک شوده توسطمن وتو |


مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 22:43 هک شوده توسطمن وتو |


من پذيرفتم شکســــــــت خويش را

 پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است

 اين دل درد اشنا ديوانه است

ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد

از عذاب ديدنم ازاد باش

گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي

 آرزو دارم ولي عاشق شوي

ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را

تلخي برخورد هاي سرد را

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 23:13 هک شوده توسطمن وتو |


گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری٬ یه دوستی٬ که وایسته رو به ‌روت که توی چشمات نگات کنه و محکم بزنه تو گوشت که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی ببینی که خشمگینه٬ ببینی که از دستت عصبانیه توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره ببینی که دوستته. که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬ که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. » که سرت فریاد بکشه .. که تو یه هو بلرزی٬ که بری بغلش٬ که بغلت کنه٬ همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬ که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬ که تو چشمات رو ببندی٬ روی شونه‌ش گریه کنی٬ بلرزی٬ و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 22:55 هک شوده توسطمن وتو |


یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین ادم هایی که همه سرد و غربند با تو

تک و تنها به تو میاندیشد و

دلش از دوری تو دلگیر است

یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر درمانده

و شب و روز دعایش اینست

زیر این سقف بلند هر کجایی هستی به سلامت باشی

و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد

یک نفر هست که دنیایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

و دعا میکند این بار که تو با دلی سبز و پر از ارامش

 راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید به

شب معجزه و ابی فردا برسی

 هر کجایی هستی به سلامت باشی عزیزم

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 22:39 هک شوده توسطمن وتو |


X

Home
Email
p30m3

Archives

مهر 1387

شهریور 1387




دانلودستان ميلاد
    تعداد بازديدها: